تبليغاتX
به او بگویید دوستش دارم به او که قلبش به وسعت دریاییست که قایق کوچک دل من در آن غرق شده به او که مرا از این زمین خاکی به سرزمین نور و شعر و ترانه برد و چشمهایم را به دنیایی پر از زیبایی باز کرد... عشق ایرونی

عشق ایرونی

عشق آریانا در خدمت تمام دختر ، پسرهای ایرونی

HOMEPAGE

E-MAIL

 

آخرین سلام

    سلام به دختر پسرای ایرونی از همه ی شما ممنون که به وبلاگ من سر زدید  و با نظرای قشنگتون خوشحالم کردید شاید یه روزی بر گشتم امیدوارم همیشه موفق باشید منو از دعا فراموش نکنید .

                                                                                                                 خدانگهدار

 

2qu63uxtzkhwzkkovai2.jpg

 

 

+ حک شده در سه شنبه پنجم شهریور 1387زمان 16:48 به قلم امید |

 

دوباره عکس تو را دیدم

دلم هوایی شد

دستم قلم را گرفت

روی کاغذ لغزاند

اشکم جاری شد

 

دوباره عکس تو را دیدم

اشکم جاری شد و

قلبم شکست

چشمانم سنگین شد

غمت در بندم کرد

 

دوباره عکس تو را دیدم

غمت در بندم کرد

سخت در آغوشم کشیدم

یاد هر چیز را از من ربود و

یاد تو در ذهنم جاری شد

 

دوباره عکس تو را دیدم

از خدایم خواستم و

گفتم :

خدایم

من حقیرم

چگونه این چنین یاری کردی عطایم

عشقم

از خداوند خواسته ام

هر روز برایت جان دهم

و

روز دیگر از نو

از خداوند جانی بگیرم و

تا قیام قیامت باز هم جانم را برایت دهم

شاید لایق یک خنده ات شوم

یا

همراه یک قدمت .

 

 

z95wjr3vrs0vl9uw16cs.jpg

+ حک شده در جمعه یازدهم مرداد 1387زمان 10:57 به قلم امید |

 

 

 

در اخرين لحظه ديدار به چشمانت نگاه كردم

و گفتم بدان آسمان قلبم با تو يا بي تو بهاريست
همان لبخندي كه توان را از من مي ربود بر لبانت
زينت بست.
و به ارامي از من فاصله گرفتي بي هيچ كلامي.
من خاموش به تو نگاه می كردم
و در دل با خود مي گفتم :اي كاش اين قامت
نحيف لحظه اي فقط لحظه اي مي انديشيد كه
آسمان بهاري يعني ابر
باران رعد و برق و طوفان ناگهاني
و اين جمله ،جمله اي بود بدتر از هر خواهش
براي ماندن و تمنايي بود براي با او بودن...

 

 

 

 

a8ae76282pezx0og7iv.jpg

+ حک شده در سه شنبه یکم مرداد 1387زمان 1:27 به قلم امید |

 

 

 

 

بعد از اولین نگاهت ...

من در شهر چشمانت گم شدم ...

کوچه های شهر بوی آسمان می داد ...

روی بام خانه ها لانه کرده بود ،،، فریاد ....

بعد از اولین نگاهت ...

خاطره هایم جان تازه ای گرفتند...  


و من با لحظه هایم همدم ناقوس شب شدیم ...

بعد از اولین نگاهت ...

دیوانگان مرا به مسخره گرفتند ...

و هیچکس نمیدانست عطر نگاه تو آوارگی دارد ...

میدانم دستان کوچکم

نمی توانند آغوش گرمی برای دلتنگیهایت باشند ...

اما بدان در جنگ با گريه ها ....

طلایه دار سپاه تو منم ...

بدون نگاهت ، عشق را نمی فهمم ...

و نفس کشیدن اجباریست ...

بعد از اولین نگاهت ...

احساسم بال در آورد ....

و به سوی شهر چشمانت پر کشید

 

 

 

 

 

yw8cugu1hixosnkq00i6.jpg

+ حک شده در دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387زمان 13:9 به قلم امید |



پیش از تو آبی آرام اجازه جاری شدن را نداشت

شقایق عاشق بود و اجازه دوست داشتن را نداشت

آسمان غمگین بود و چاره ای جز گریستن نداشت

پیش از تو قلبها بی ستاره بود و تنها....

غروب بی افق بود و سپیده دم بی نور....

فاصله ها مبهم بود و رویاها حقیقتی تلخ...

عشق احساسی غریب بود و ابدیت بی مفهوم و پوچ.

پیش از تو چشمها در حسرت یک نگاه عاشقانه بود و

چراغ ساحل آسودگی ها در بی کرانی دریا ناپدید می شد.

پیش از تو نیازمند چیزی بودم که باورش کنم و تو آمدی و

اکنون به برکت وجود توست که معنای واقعی عشق را درک کرده ام

پس بودنت در کنارم را همیشه می ستایم.

 

 

 

 

 

 h9yzkmrfexzb6gh8nltn.jpg

 

 

 

 

+ حک شده در دوشنبه هفدهم تیر 1387زمان 11:37 به قلم امید |

 

 

واقعا دوستت دارم
گرچه شايد گاهي چنين به نظر نرسد
گاه شايد به نظررسد كه عاشق تو نيستم
گاه شايد به نظر رسد كه حتي دوستت هم ندارم

ولي درست در همين زمان هااست

كه بايد بيش از هميشه مرا درك كني
چون در همين زمان هاست

كه بيش از هميشه عاشق تو هستم
ولي احساساتم جريحه دار شده است

با اين كه نمي خواهم
مي بينم كه نسبت به تو سرد و بي تفاوتم
درست در همين زمان هاست كه مي بينم
بيان احساساتم برايم خيلي دشوار مي شود

اغلب كرده تو ؛كه احساسات مرا جريحه دار كرده است

بسيار كوچك است

ولي آن گاه كه كسي را دوست داري

آن سان كه من تو را دوست دارم

هركاهي ؛كوهي مي شود

و پيش از هر چيزي اين به ذهنم مي رسد

كه دوستم نداري

خواهش مي كنم با من صبور باش

مي خواهم با احساساتم صادق تر باشم
و مي كوشم كه اين چنين حساس نباشم

ولي با اين همه
فكر مي كنم كه بايد كاملا اطمينان داشته باشي

كه هميشه از همه راههاي ممكن
عاشق تو هستم

 

 

 

 

 9uzvdxdl0i3r2kmp3l6w.jpg

+ حک شده در یکشنبه نهم تیر 1387زمان 10:21 به قلم امید |

 

 

چشمهايم را به آسماني که خدايت در آن است دوخته ام و دستهای خسته ام را سوی او ‏دراز کرده ام و از تو می خواهم که بیایی و مرا از عطر نفسهایت لبریز کنی بیایی و مرا به ‏سرزمين آب هاي نقره اي ، به سرزمين آرزوها ببری و امشب باز به گذشته مینگرم آنجا ‏که در اوج نا امیدی سر راهم قرار گرفتی و با نگاهت قلب یخ بسته ام را گرما بخشیدی و ‏امشب چون گذشته تمام حرفهایم برای توست آه... پس کي مي آيي چشمهای خسته ام ‏انتظار آمدنت را می کشند ؟

 

 

fkc6pwo7rryygrzgt1v.jpg

+ حک شده در دوشنبه سوم تیر 1387زمان 20:28 به قلم امید |

 

اسکله ی ناز چشات حریم امن قایقم

تو ساعت یه ربع به عشق عقربه ی دقایقم

گرمی دستای تو رو به صد تا دنیا نمیدم

هر وقت که یارم تو بودی بی کسی و نفهمیدم

تو بند دل ، سلول عشق ، حبس نگاتو می کشم

ولی بازم رو میله هاش عکس چشاتو می کشم

ای قصه ی بی سر و ته شعر بدون قافیه

برای مرگ این صدا نبودن تو کافیه

 

5t782053axv9x0um1v5n.jpg

+ حک شده در جمعه بیست و چهارم خرداد 1387زمان 21:25 به قلم امید |

 

     به روی برگ زیبای گل سرخ نهادم با دلی غمگین لبم را

                                       به امیدی که با یاد لب تو به صبح آرم به شادی یک شبم را 

    ولی هر چند بوسیدم گلت را دل تنگم چو غنچه هیچ نشکفت

                                      در آن حالت که گرم بوسه بودم گل سرخ تو در گوشم چنین گفت

    گل سرخم مخوان ای عاشق مست که من پیش لب یار تو خارم

                                       به سرخی گرچه دارم رنگ آن لب ولی شیرینی و گرمی ندارم

 

8u9qdlevag2b9o9wgawn.jpg

+ حک شده در جمعه بیست و چهارم خرداد 1387زمان 17:11 به قلم امید |

 

من از جنس احساسم

برای تو بهشتی خواهم ساخت

من عاجزانه می گویم به عشق تو نیازمندم

من هنوز به بارگهی نرسیده ام

که عشق ببخشم و جانم طلب عشق کند ...

 

 pj9q7i8kts11a0mmf8.jpg

 

+ حک شده در جمعه بیست و چهارم خرداد 1387زمان 16:40 به قلم امید |

 

نمیدانم زندگی چیست؟؟ اگر زندگی شکستن سکوت است سالهاست که من سکوت را شکسته ام۰ اگر زندگی خروش جویبار است سالهاست که من در چشمه ی جوشان زندگی جوشیده ام اما این نکته را فراموش نمی کنم که زندگی بی وفاست زندگی به من آموخت که چگونه اشک بریزم اما اشکانم به من نیاموخت که چگونه زندگی کنم...

 

 

  t2fxviosritb1cmayol.jpg

+ حک شده در جمعه بیست و چهارم خرداد 1387زمان 16:29 به قلم امید |

 

  به من می گفت تنهایی غریب است

                 ببین با غربتش با من چه ها کرد

                              تمام هستی ام بود و ندانست

                                             که در قلبم چه آشوبی به پا کرد

                                                               و او هرگز شکستم را نفهمید

                                                                              اگر چه تا ته دنیا صدا کرد ...

                           

mynawwxm330obnv6x7n.jpg

+ حک شده در جمعه بیست و چهارم خرداد 1387زمان 16:21 به قلم امید |

منبع اصلي كدهاي جاوااسكريپت
http://minos.blogfa.com